خرید بک لینک
یه حس بدی دارم. فکر می کنم داری باهام بازی می کنی. بهم دروغ میگی. اونم با اینکه هیچ وقت ازت دروغ ندیدم. یا نمی تونم باور کنم. سر اینکه دو تا اسم دارم شروع کردی به گیر دادن و بهونه گرفتن. که بهم دروغ گفتی اسمت اونی که میگی نبوده. منم گفتم فقط نمی دونستم چطوری بهت بگم. یا مهم نبوده یا همین اسمو دوست دارم. ولی تو بازم قانع نشدی. چرا همیشه تو سخت تر از من قانع میشی؟ من واسه زنگ نزدنات قانع میشم. واسه

برچسب: مطمئنی,عاشقمی؟, نویسنده: هستی حیدری تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 3:36

دارم فکر می کنم به کارای اشتباهی که کردم. رفتارای بچگونه ای که از سر هیجان داشتم. از خودم خجالت می کشم. هیچ وقت مواظب رفتارام نیستم. وقتی هیجان زده و خوشحالم حق خودم می دونم که هر واکنشی داشته باشم و هیچ وقته هیچ وقت یاد نگرفتم به فکر بازخورد کارام تو ذهن دیگران باشم. اما می خوام از این به بعد مواظب باشم. می خوام هر کاریو نکنم هر رفتاریو نکنم. می خوام کاری نکنم تا بعدش ازش شرمنده بشم. می خوام بیشت

برچسب: خودمم,مقصرم, نویسنده: هستی حیدری تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 3:36

میدانید، پسرها سه رو دارند! مگر اینکه مانند بعضی ها، بقیه را رو سفید کرده و روی چهارم و پنجم و ششم و غیره هم از خودشان تولید کرده باشند و دست همه را از پشت بسته باشند!.اولی همانی است که در نگاه اول به کسی نشان میدهند، همان رویی که نه اعصاب کسی را دارد و نه به کسی میخندد. غرورش سر به فلک میکشد و با عالم و آدم سر جنگ دارد!دومی رویی است که با دوستانشان، خانواده، همکاران و آشنایان دارند. میگویند، میخن

برچسب: انگار, نویسنده: هستی حیدری تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 3:36

هزارتا حرف تو دلمه ولی حتی بهم مجال نمی دی بهت بگم. حتی نمیای بگی دردت چیه که نیستی. انگار اصلا برات مهم نیست. انگار بودن و نبودنم فرقی برات نداره. اینجور وقتا یاد اون باری میفتم که گفتی می خواستم برم. تمام روزو پیشم بودی ولی من اصلا نفهمیدم می خوای باهام خدافظی کنی. شاید همون بار دفعه اول و آخرت نبوده. شاید تا الان هزار بار دیگم خواستی بری ولی من نذاشتم بدون اینکه بفهمم. این بار دیگه نمیام دنبالت

برچسب: نیومدی,دنبالم, نویسنده: هستی حیدری تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 3:36

امروز رفتم واسه عصب کشی دندونام. دیگه خسته شدم انقدر رفتم و اومدم. دست خودم خالیه توام نیستی بیای کاراو تموم کنیم. بابام پول نداره بهم بده. کلی سر این اعصابم خرد شد سرت غر زدم. تو یه بار اروم گفتی از بابات بگیر.من هیچی نگفتم. که بابام دیگه موقع بازنشستگیشه. که نباید ازش پول بگیرم که از خجالت کشیدنش بدم میاد. تازه بهش گفتم ولی نداره. اصلا بذار عادت کنند که بهم پول ندن. بذار فکر کنن زرنگن. بذار ماما

برچسب: نویسنده: هستی حیدری تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 3:36

صفحه بندی